كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

727

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ناپاك شده بود كه از موتى كه قرب سى هزار كس به گرسنگى هلاك شده بودند با آن‌كه مدرسهء ركنيّه پر بود در كوچه‌ها گذار دشوار مىنمود و چون نقره و طلا در مدّت غلا قوت نمىشد مجموع را برقرار يافته جهت ديوان اعلى ضبط كردند و شاهزادگان هردو پير محمد رعايا را كه در آن قضايا به جان آمده بودند امان دادند « 1 » و تموك قوچين كه داروغهء آن‌جا بود با نوكران خود به شهر درآمده لشكريان را نگذاشت كه متعرّض مردم شوند و سر پسر ابو سعيد را با فتح نامهء يزد به اردوى همايون فرستادند و به موجب فرمان صاحب‌قران اميرزاده پير محمد جهانگير عازم قندهار شد و اميرزاده پير محمد عمر شيخ متوجّه شيراز گشت و آن حضرت اميرزاده محمد سلطان را به ضبط ولايت خوزستان فرستاده رايات ظفر شعار به رسم ايلغار عازم سمرقند شد « 2 » و اميرزاده ابا بكر را ، كه از سمرقند طلبيده بود ، در بسطام به موكب همايون رسيد و آن حضرت صد هزار دينار كپكى انعام فرموده اسب كميت طهرتنى كه پيكر كوه گران با سرعت باد وزان جمع داشت به او داد و نوكرانش را رعايت و عنايت نموده شاهزاده را به تبريز ، پيش پدرش اميرانشاه گوركان فرستاد و در هرات امير اللّه داد را جهت مفرد « 3 » ولايات خراسان گذاشته حكم فرمود كه هركس تعلق به اميرزاده اميرانشاه داشته باشد كوچانيده به آذربايجان فرستند و آن حضرت از جيحون عبور نموده در نواحى خزار شاهزادگان دولت شعار اميرزاده شاهرخ و اميرزاده اسكندر با ساير

--> ( 1 ) . ظف : « چون راى عالم‌آراى حضرت صاحب‌قرانى اطلاع داشت بر آن‌كه اهالى آن ولايت ( يزد ) مردم مسكين‌اند و در آن واقعه كه روى نمود ، ايشان را اختيارى نبود مرحمت ارزانى فرموده بود كه چون شهر مسخر شود بايد كه غارت نكنند و امانى نطلبند . » ص 563 امّا منظور از دو پير محمد يكى اميرزاده پير محمد پسر جهانگير پسر تيمور است و ديگرى پير محمد پسر عمر شيخ پسر تيمور . ( 2 ) . ظف : « در تابستان سيچقان ييل ، به روز دوشنبه يازدهم شوال سنهء ثمان و تسعين و سبعمائه از همدان نهضت فرمود . » ج 1 ص 564 ( 3 ) . ظف : « به دادخواه پرسيدن خراسان تعيين فرمود . » و در ظفرنامه چاپ كلكته : به مفرد .